این چند ماهی که گذشت....(1)
سلام فرشته کوچولوی من این چند ماه که گذشت برات هیچی ننوشتم چون حسابی درگیر بودم اولش که پیدا کردن خونه و اثاث کشی و جاگیر شدن تو خونه جدید و بعدم مریضی بدی که گرفتی و حدود 2 هفته طول کشید تا خوب بشی و بالاخره امشب وقت کردم که بیام و برات بنویسم از این چند ماهی که گذشت...
اولش از روزای اثاث جمع کردن که برای خودت میچرخیدی و به همه جا سرک میکشیدی





حالا بعد از اثاث کشی:
اینجا حیاط خونه بابابزرگ مامانه


این کلاه رو تاز برات خریده بودم و با خوشحالی سرت گذاشته بودی و اینور و اونور میرفتی


نمیدونم از کجا عینک بابا رو گیر آورده بودی که حسابی باهاش درگیر بودی که به چشمت بزنی

برای اولین بار سوار سرسره شدی و حسابی خوشحال و متعجب بودی و به جای سر خوردن مرتب جاهای دیگه رو نشون میدادی



مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


این چند ماهی که گذشت....(1)
